انار و جانشین به حق - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:18
دوران راهنمایی از اون دخترای شیطون بودمیک درخت انار کنار دیوار مدرسه بود که رو شاخه هاش کلی انار چشمک میزدیک روز به دوستم بنفشه گفتم این انارا ناجور رو مغز من هستن بدو برو به پا کسی نیاد تا برمرو دیوار و از انارا بچینم ..خلاصه از اونجا که حواس بنفشه خانوم بیشتر به بالا رفتن من از دیوار بود تا کشیک د...
خواندنمان را بلد باشد - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 1:21
 آن قدیم قدیم ها همه چیز واقعی تر بود. زنگ میزدیم خانه ی هم و جوابِ چه خبر ها این بود که ملالی نیست ؛ جز دردِ دوری شما ... واقعا دلتنگ میشدیم و برایش کاری میکردیم. نمیگذاشتیم بماند کپک بزند. تلفن را که جواب نمیدادند میرفتیم دمِ درشان ،بالاخره ول کنِ ماجرا نبودیم تا اصل حالِ همدیگر را بفهمیم. شش هفت ...
خزان - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 1:21
ای خزانهای خزنده در عروق سبز باغ کین چنین سرسبزی ما پایکوبان شماست از تبار دیگریم و از بهار دیگریم میشویم آغاز از آنجایی که پایان شماست...
رقصید - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 1:21
u200d ما را با ایستادن توی صف، با دویدن وقت صدای آژیر قرمز، با ترس داشتن ویدئو، با شببیداری از هراس جهنم، با وهم پیروزی خیر بر شر، با پوشیدن لباسهای نیمدار خواهر و برادر بزرگتر، با داستان راستان، با قصه ظهر جمعه، با تعلیم و تعلم عبادت است، با مانتوی بلند و گشاد، با ترس از آویخته شدن از موهایمان، با ...
قلب - تاریخ: 1399/12/4 ساعت: 13:58
هر آدمى دو قلب دارد. قلبى كه از بودن آن با خبر است و قلبى كه از حضورش بيخبر. قلبى كه از آن با خبر است، همان قلبى است كه در سينه مى تپد. همان كه گاهى مى شكند، گاهى مى گيرد و گاهى مى سوزد. گاهى سنگ مى
در حال حاضر - تاریخ: 1399/12/4 ساعت: 13:58
در حال حاضر علاوه بر همان بهشتی که به خاطر مقام والای مادری وعدهاش را قبلا گرفتهام، زوری زوری شغل انبیاء هم چپانده شد زیر بغلم و هرروز چند ساعت به معلمی از نوع بیحقوق و مزایایش مشغولم... آنلاین درس
اینجا - تاریخ: 1399/12/4 ساعت: 13:58
گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تاتر بچین!خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن.چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار.بیخیال ماشین و
دلتنگترینم - تاریخ: 1399/12/4 ساعت: 13:58
برای سال های قبلِ خودم دلتنگم، برای صبحِ زودی که توی حیاطِ مدرسه کنار هم آماده ایم برای اردوی یک روزه، برای لحظه های آخری که توی دلمان غنج میرفت از اینکه زنگِ بعدیمان ورزش بود؛ برای صبحِ خواب آلود و
روز شماری مکن - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 9:02
u200d بهت یک نصیحت میکنم؛ شایدم یک وصیّت!«آن چیست؟»«روزشماری مکن! حتّی اگر فکر می کنی در مهلکه افتاده ای روزشماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن!شب نمیتواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یکجا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سن...
خدا کارش درسته - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 9:02
خدا کارش درسته نمی دونم گیم آو ترونز یادتونه یا نه؟ دیدین اصلا؟ فصل آخر، شب قبل از جنگ با شاه شب، همه فکر می کردن فردا می میرن، تقریبا همه شون در یک چیز برابر بودن تقسیمِ مساوی مرگ. شب قشنگی بود، همه
دستهای آلوده - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 9:02
کرونا در همان ابتدای ورودش حکمی داد: دستهای تان را بشویید. فقط با شستن دستهاست که زنده میمانید. نجات در شستن دستهاست! و در این حکم پیامی نهفته است. پیامی نه فقط برای آدمها و انسانهای منفرد، بلکه
تلاش - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 13:06
چهارده سال تلاش یک کرم پشمالوی قطبی یه برنامه مستند دیدم در مورد قطب شمال. بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه میشد و بقیه ی سال زمستون تاریک و سرمای وحشتناک. پنج دقیقه از این مستند در مورد یه کرم
تفاوت فرهنگی - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 13:06
خاطره یک ﺍﯾﺮﺍنی مقیم آلمان تعریف میکرد که سالها قبل ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ که ﮐﺸﺘﯽ ﺣﻤﻞ ﭘﻨﯿﺮ در ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﻏﺮﻕ ﺷﺪه ﻭ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮﺩ پنیر ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺑﺸﯿﻢ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺭﻓﺘﻢ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ۱۰ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﻨﯿﺮ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﻨﻢ، ﻣﻮﻗ
عصر ارتباطات - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 21:01
شب های بلند زمستان هر وقت مادر سفره شام را زودتر پهن میکرد و کت آقاجون را از کمد بیرون میکشید میفهمیدیم قرار است جایی برویم همان سرِ شب با کلی ذوق و شوق، آماده میشدیم برای رفتن به یک شب نشینی آقاج
سیب و هلو - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 21:01
شاید سخت بشود توضیح داد اما برای من چیزی هیجان انگیزتر از این نبود که با جورابهای خیس از کفش های سوراخ و دستهای ترک خورده از سرما، بروم توی خانه ی دو اتاقه ی آقاجون و ببینم که توی یکی از اتاقها، چا
سندروم سیندرلا - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 21:01
سندرم سیندرلا در خاورمیانه و در خرده فرهنگ های خاصی بیشتر دیده می شود. دختر ها را پرورش می دهیم. زمانی که دختر 3 ساله در عروسی با لباس سفید می رقصد می گوییم: «انشاا... عروس شوی!» زمانی که 15 ساله شد گ
ده ..بیست - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 21:01
چشمهامو بستم و شمردم ده ... بیست... سی... چهل... صدای دویدن و تلاش برای مخفی شدن رو میشنیدم... صدای آروم آواز یاکریم روی درخت انگور که با اومدن یک عده گنجشک شلوغ و پر سر و صدا گم شد. صدای گفتگوی خانمه
در درون خود چه دارید ؟ - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 21:01
در درون خود چه دارید؟؟ سالها پیش کشور آلمان به دو بخش تقسیم شده بود، آلمان شرقی و آلمان غربی و دیواری شهر برلین را به دو قسمت برلین شرقی و برلین غربی تقسیم کرده بود. یک روز، افرادی از برلین شرقی کامی
چشم ژاپنی - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 21:01
هروقت صحبت مریم ژاپنی میاومد وسط، چشمای آقاجون برق میزد! مریم ژاپنی عشق اول آقاجون بود و وقتایی که سردماغ بود،از خاطراتش برامون تعریف میکرد. البته خاطرهی چندانی نداشت و توی دو ـ سه سالی که عاشقش
زیباترین زن - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 21:01
u200d زيباترين زن زندگیم را امروز ديدم! با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود. پيك