مراسم - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 21:44
انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح می دهد زیرا خصایل اخلاقی دشوار و پر زحمت اند و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقب آنها باشد، به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود می آورد. تاثی
عقل - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 21:44
روزی در جايی میخواندم كه شيطان، حضرت مسيح را به بالای برج اورشليم برد و گفت: اگر تو وابسته و عزيز خدايی، از اين بالا بپر تا خدای تو، تو را نجات دهد! مسيح آرام آرام شروع به پايين آمدن از برج كرد. شيطا
لعنت - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 21:44
لعنت به همه ی بیل گیتس ها و استیو جابزها ! که هرچه فکر میکنم ، میبینم همه چیز از گور آنها بلند میشود ... از آن کامپوترهای کوفتی ، از آن گوشی های دکمه ای تا سیب دارهای گاز زده ... لعنت به همه ی شان ! ل
سنگ - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 21:44
وقتی یه پنگوئن عاشق یه پنگوئن دیگه میشه ، کل ساحل رو میگرده و قشنگترین سنگ رو انتخاب میکنه ، اون رو واسه جفت ماده میبره ، اگر ماده از سنگ خوشش اومد و قبول کرد جفت هم میشن؛ ولی اگر قبول نکرد پنگوئن نر احساس میکنه سنگی که پیـدا کرده اصلا قشنگ نبوده و اونوقت اونو میبره زیر آب لای مرجانها میندازه تا دیگ...
یه روزهایی - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 21:44
یه روزهایی رو باید اختصاص داد به بی خیالی... تو اون روزای بیخیالی نه به دغدغه ای فکر کردنه غصه ای خوردنه نگرانِ چیزی بود.یه روزایی رو باید از تویِ تقویمِ دنیا بیرون کشید و برایِ خودت باشی... از من م
وقت - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 21:44
كنت دو گوبينو سفير فرانسه در ايران، که مشاهده گری تیزبین بود، کتابی نوشت به عنوان: سه سال در ایران. در بخشی از کتابش نوشت: ايرانيان ساعت تعيين نمىu200f كنند. مىu200f گويند عصر مىu200f آيم و گاه ميزبان را از ساعت
معذرت میخوام - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 5:48
گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تاتر بچین!خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن.چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار.بیخیال ماشین و اتوبوس و مترو، مسیر تکراری هر روز را قدم بزن.کتابی که دوست داری را به خودت هدیه کن.برای گلدان اتاق خ...
کفش ملی - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 5:48
 نزدیک عید پدر و مادرم ما را به کفش ملي می بردند. خودشون از پشت ویترین انتخاب می کردند و به فروشنده می گفتند اندازه سایز پای ما بیاورد و اصلا سوال نمی کردند که این کفش را دوست دارید یا نه , فقط همیشه می گفتند این ﻛﻔﺸﻬﺎ ﻣﺮﮒ ﻧﺪاﺭﻧﺪ!عاشق عید بودم . بوی عید را دوست داشتم . بوی شیرینی ها ,بوی عود و بوی س...
کمبود - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 5:48
 اه چقــدر لاغری !!! تو چرا انقــدر چاقی !!!قدشو چه کوتولست !!! انقدر درازه یاد نردبون میوفــتم!!!وااا هیکلش همش آمپوله…چه تن لشی داری پاشو یه باشگاه برو !!!نیگا چجوری حجاب کرده دختره ی اُمل..اینو…چه بی حجابه دختره ی خراب !…خلاصــهاین جماعــت از هر چیزی برای مسخره کردن شما استفاده می کنن…!اینا همونا...
نمک نشناسی - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:06
نمک نشناسی مثل یک بیماریِ مزمن شیوع پیدا کرده است بینِ مردم!مهم نیست تو چقدر خودت را خرجِ حالِ خوبشان کردی! حالِشان که با تو خوب شد،دلیلِ حالِ بدت می شوند! مهم نیست چقدر در گذشته کنارشان بودی! می روند و شیفته ی آدم های جدیدِ زندگیِ شان می شوند. مهم نیست تو چقدر دردشان را به جان خریدی! درد می زنند به...
اشتباه - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:06
اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ ﺍﮔﺮ قدیمی تر ها ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺷﺎﻥ ﻧﻤﻲ ﮔﻔﺘﻨﺪ "ﻣﻨﺰﻝ" و یا ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﭘﺴﺮ ﺧﻄﺎﺑﺸﺎﻥ ﻧﻤﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﮔﻬﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﭘﻮﺷﻚ ﻭ ﻣﻼﻗﻪ ﻭ ﺁﺑﻜﺶ، ﻛﺘﺎﺏ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﺍﮔﺮ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺯﻧﻲ ﻛﻪ ﻋﻄﺮ ﻣﻲ ﺯﻧﺪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺯﻧﻲ ﻛﻪ می خندد و ﮔﻴﺴﻮﺍﻧ...
کلام - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:51
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ ،ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺭا ، ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﮕﻮیید ... ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﺎ "ﮐﻼﻡ" ﻣﻄﺮﺡ ﮐﻨﯿﺪ؛ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ! ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ که ﺷﻤﺎ ﻣﯿﮕﻮیید؛ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﺗﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ … پ ن : ما باید خدا رو شکر کنیم که خداوند قدرت تکلم به ما داده تا بتونیم با هم دیگه ارتباط بر قرار کنیم .پس از این...
چقدر خوبیم ما - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:51
توقع از دیگران و طلبکار بودن از همه نیز جزو خصایص و خصلت های بی مثال ماست.به شکل اتوماتیک از همه انتظار داریم هر کاری برای مان بکنند حتی کارهایی که نخواسته ایم(خودش شعور داشت باید می فهمید)خودمان را مرکز عالم می دانیم؛و در این راستا از همه طلبکاریم. اعلام عمومی می کنیم که استاد ما را انداخت؛یا معلم ...
ایران مهد تمدن - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:51
ورودی نود و نه درصد شهرهای ایران نوشته: به مهد تمدن کهن ایرانی خوش آمدید. پ ن :میری تو میبنی ...همه جا آشغال؛رانندگی افتضاح و ملت گلاویز و بی اعصابن حالا فلسفه ی به مهد تمدن کهن ایران چیه که مینویسن خدا میدونه..به نظر من که طعنه ای بیش نیست ...ما فقط عادت کردیم که شعار بدیم ..ما کورش و داریم و ..از ...
لیمو ترش - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:51
ده ثانیه ، فقط ده ثانیه تصور کنيد داريد «لیمو ترش» ميخوريد ، ببینید دهانتون بزاق ترشح ميکنه. u200fu200eاین مثال را زدم که بگم چطور با ده ثانیه فکر کردن به لیمو ترش اینقدر بدن ما واکنش میده، اونوقت مقايسه کنيد که وقتي شما ده دقیقه؛ ده ساعت، ده روز يا ده سال به اتفاقات و مسائل منفی تمرکز می کنيد يا سا...
توهم دانستن - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:51
بزرگترین درد بشریت نادانی نیست. بلکه توهم داشتن آگاهیست. اگر ما میدانستیم که چقدر نمیدانیم، دنیا بهشت میشد ... گاندی پ ن : میدونم حتما برخوردید به ادم های که بدون اگاهی داشتن در مورد یک موضوع مدام ایده و نظر میدن و جالب اونجاست که حرف حرف خودشونه..هر چی میگی بابا به خدا این ماست سفیده میگه نه سیاه ا...
گیر ندهید - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:51
سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن. احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه...یکی از ﻫﻴﺎت امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن. یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند. اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن. سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی ها...
واکنش - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:51
خود را درگیر طوفان هایی که دیگران برایت میسازند، نکن تو آنقدر وقت نداری تا به هرکس که به سویت سنگ پرتاب میکند، واکنش نشان دهی پ ن:یک روزایی هست که بخاطر رفتار و کارای دیگران مدام عصبی میشیم و هی خود خوری میکنیم چجوری یک جواب دندان شکن بدیم تا دلمون خنک بشه .و روز ها درگیرشیم ولی واقعا دنیا کوتاه تر ...
ادمهای زندگیم - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 13:03
آدم های خوبِ زندگی من رنگشان آبی است...هر صبح میشود کنارشان با دلِ گرم چای دارچین نوشید؛ لبخند از صورتشان نمیرود و از جنس آرامش مطلقند... آدم های خوبِ زندگی من مثل ساعتِ ده صبحِ روز آفتابی اند همانقدر دلنواز و پرانرژی.. تُن صدایشان با صداقت آمیخته شده... آدم های خوبِ زندگی من ساده و مهربانند مثل پی
بی خیال دیگه - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 13:03
اربابی یکی را کشت و زندانی شد. و حکم بر مرگ و قصاص او قاضی صادر کرد.شب قبل از اعدامش، غلامش از بیرون زندان، تونلی به داخل زندان زد و نیمه شب او را از زندان فراری داد. اسبی برایش مهیا کرد و اسب خود سوار شد. اندکی از شهر دور شدند، غلام به ارباب گفت: ارباب تصور کن الان اگر من نبودم تو را برای نوشتن وصی