خداروشکر - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 13:03
ما انسان های ناسپاسی هستيم. چون هر روز صبح که از خواب بيدار می شويم خدا را به خاطر آن که ديگر به مدرسه نمی رويم شکر نمی کنيم! #وودی_آلن پ ن : واقعا درست گفته .همین دیشب یک خواب وحشتناکی دیدم که وقتی از خواب بیدار شدم گفتم الهی هزار مرتبه شکرت که خواب دیدم حالا خوابم چی بود؟؟؟ امتحان محاسبات عددی
جووونی - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 13:03
دیروز که کارم کمتر بود گفتم برم وبلاگ گردی کنم ببینم چه خبره ؟؟خلاصه چشمتون روز بد نبینه رو هر وبلاگی که رفتم از دنیا بیزار شدم ..همه ی تم ها رنگ سیاه و نوشته ها هم ناله و فغان و غم دوری از عشق و این حرفها ...حالا جالب اونجا بود که اکثر شونم تو رنج سنی 15تا23 سال بودن ..حااالا یک سوال که ذهن منو درگ
مسکن ممنوع - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 18:37
از دیشب تا حالا یک سر درد موووزی باهام .جوری که حتی اقای همسرم با نگاه به چهره ام فهمید و گفت چته چرا اینقدر بی رنگ و رو شدی؟؟؟و من که به سختی جلوی خودمو تا اون لحظه گرفته بودم تا متوجه این سر درد موووزی نشه دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم .قیافه ام مثل گربه ی تو کارتون شرک کردم و عاجزانه ازش تقاضای ی
دختر یا پسر - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:37
فکر می کردم تو این دوره زمونه دیگه پسر یا دختر داشته باشی فرقی نمیکنهولی بسی خیال باطل که در اشتباه بودم و هنوزم خانواده هایی وجود دارند که اولویتو به پسر میدن دیروز با یکی از آشنا ها صحبت می کردم که صاحب یک دختر شیرین هفت سال است و خانواده ی همسر گرامیشون ایشونو در تنگنا قرار دادن که نسل پسر ما با
کرد - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:37
این روزها خبرهای زیادی در مورد حملات تروریستی که تو کشورمون پیش اومد میشنویمولی چیزی که خیلی جای تاسف داره برای بعضیا اینه که متوجه نیستند چی از دهن گشادشون بیرون میاد همه ی ما خوب میدونیم او چیزی که باعث جنگهای داخلی کشورهای همسایمون شد چیه... بله بدبین کردن افراد جامعه نسبت به اقلیتها و نژادهای دی
باغ - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:37
من گمان می كنم هر كسی در ته دلش يک باغی دارد كه پناهگاهِ اوست... هيچكس از آنجا خبر ندارد،كليدش فقط در دستِ صاحبش است... آنجا،آدم هر تصورِ ممنوعی كه دلش می خواهد،می كند... عشق هایِ محال،هر آرزویِ ناممكن و هر خواب و خيالِ خوش،هر چيزِ نشدنی،آنجا شدنی است... یک بهشتِ -يا شايد جهنمِ- خودمانی و صميمی كه
خریت - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:39
امروز صبح داشتم با آب و تاب یکی از خاطره های دوران مجردیم و برای مهربان همسرم تعریف میکردم که یهو گفت :آنا تو چرا واقعا ازدواج کردی؟؟؟یهو صورتم کش اومد ..توقع هر حرفیو تو اون لحظه داشتم جز این سوال.. یک لحظه موندم اصلا خوشم از این حرفش نیومد منم بدون اینکه نگاهش کنم گفتم (خریت) هنوزم دارم به حرفش ف
غربت - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
از این غربت متنفرم از این روزای بلند که نمیگذرهاز هوای گرم اینجا متنفرم دلم هوای خنک شهر خودمو کرده دلم میخواد برم کوه اون بالا بشینمو شهر خودمو ببینم 8 ساله اینجاییم ...جناب رییس خونه از این شهر و موقعیت کاریش راضی منم با مدرک مهندسی باید تو خونه بشینمو از پسرکم نگهداری کنم کاش میشد از اینجا نجات پ...
کامپیوتر مزخرف - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
همیشه عاشق رشته ی تجربی بودم ..اون موقع ها مثل الان نبود خانوادم میگفتن باید ریاضی بخونی ...یادم که هنرستانم ازمون ورودی داشت همزمان تو ازمون هنرستانم شرکت کردم...هفته ی اولی که سر کلاس ریاضی نشستم متوجه شدم هنرستان رشته کامپیوتر قبول شدم و از اونجایی که خیلی نظر من مهم نبود ...از ریاضی بیرون اوردن
رانندگی - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
مامانم میگه همه پشت ماشین میشینن تو چرا اینکا رو نمیکنیمیگم مادر من من اعصابشو ندارم بعد او تصادف می ترسم اینقدر به من گیر نده ...حالا تو این شرایط همسر محترمم رگ سو استفادهچی بودنش گل می کنه منم بهش هزار بار میگم تو این شهر غریب واجبه که رانندگی کنه ولی گوش نمیده دلم میخواد بزنم له و لوردش کنم آخه ...
کارتون - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
امروز پسرم منو مجبور به دیدن کارتونهای بی سر و ته خودش کردیهو یاد قدیم و گارتونای زمان خودمون افتادم حنا دختری در مزرعه ..انگوری... دو قولوهای افسانه ای و .. خیلی کارتونهای دیگه که دلم برا دیدنشون یهو تنگ شد من نمیدونم چجوری بچه های امروز با این کارتونای تخیلی ارتباط برقرار میکنن گرچه بچه های این دو
دوستان قدیم - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
داشتم وسایلمو زیرو رو می کردم که چشمم افتاد به یک کارت پستال قدیمی برا سال 76 که یکی از دوستام پشت نویسی کرده بود اون موقع ها راهنمایی بودم ..خیلی دلم میخواد بدونم دخترای اون موقع الان کجا هستند و چیکار می کنن از چندتاشون خبر دارم ولی از خیلیا بی خبرمامیدوارم هرجا که هستند مثل همون موقع ها شاد و سر ...
سال 96 - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
چند وقتی بود که اینجا ننوشته بودم..سال جدید شروع شده و من چند وقتی درگیر پسرکم هستمبلاخره داره از وابستگیش کم میشه و رضایت داده که کلاس بره..اینجا خیلی تنهاست دلم نمیخواد اینقدر به من وابسته باشه اخه امسال میره پیش دبستانی و این وابستگی اصلا خوب نیست هنوزن سر کلاس ژمیناستیک بی قراری میکنه ولی با کلا...
جودی - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
شبکه های ماهواره رو پایین بالا می کردم تا ببینم کدوم شبکه برای پسرکم کارتون دارهکه یهو دیدم یکی از شبکه ها کارتون مورد علاقه ی منو گذاشته خلاصه ذوق مرگ شدم و با اشتیاق شروع به تماشا کردم مگه میشه از کارتون جودی ابوت گذشت پسرم با چشمهای گرد منو نگاه می کرد و اخرشم گفت این کارتون مسخره چی گذاشتی ما
نسل ما - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
کلیدواژهای اگر قرار باشد نسل ما را معرفی کند، «مضیقه» است. ما در مضیقه چشم گشودیم، در مضیقه دنیا را شناختیم و در مضیقه بزرگ شدیم. ما همانهاییم که اگر دیر میرسیدیم به صف، شب نانی برای خوردن نداشتیم. اگر برای مصرف دوروزهی خانوادهای پنج، شش نفره دو بطری شیر میخواستیم، باید شانس و شیشهی خالی می
گاهی - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
گاهی باورم نمیشه که ازدواج کردم ..صبح که از خواب بلند میشم با خودم میگم این منم همون دختر شاد و سرخوش که حالا دارم خودمو اماده میکنم برای سر و کل زدن با پسر 5 سالم ولی ته تهش من همون دخترم که با خودش جوجه میبرد سرکلاس و جوجه هی جیک جیک می کرد منم از تو کیفم فشارش میدادم که صداش نیاد. ناظم گفت م
از همان زمان - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:03
از همان زمان که "نامه" های بلند بالا شد "پیامک" "پیامک" شد "استیکر" از همان زمان که "چای کیسه ای" را به "چایی لاهیجان" دیر دم خودمان ترجیح دادیم! از وقتی "فست فود" جای ساعتها "قل قل قرمه سبزی" روی "اجاق گاز "مان را گرفت! از همان موقع که "همه فصل" همه "میوه" ای در اختیارمان بود و یک فصل "ا