سی سالگی
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:00
سی سالگی همان پاگردی است که میتوانی چند لحظه رویاش توقف کنی، نفس بگیری، سلاح و لباس جنگت را دربیاوری، بافهی موهایت را باز کنی و بگذاری باد تو را با خود ببرد. چقدر دیگران درباره بحران سی سالگی هشدا
مقایسه گر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
مقایسه,گر بار آمدهایم! ما همانهایی هستیم که نظم و ترتیب و درسخوان بودنِ بچههای فامیل را توی سرمان زدند و سرِ کلاس مجبورمان کردند با تمامِ حرصی که داریم میخوریم، دست بزنیم برای شاگرد اول و برایش ه
شیرین
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
عاقد گفت «عروس خانوم وكيلم؟» گفتند «عروس رفته گل بچينه.» دوباره پرسيد «وكيلم عروس خانوم؟» - عروس رفته گلاب بياره. عاقد گفت:«براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وكيلم؟» - عروس رفته... عروس رفته بود. پچپچ
دست خط
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
سوم ابتدایی هفته های شیفت عصر،مریم دختر معلمم که هم سن من بود گاهی می آمد سرکلاس نیمکت اول می نشست و نقاشی می کشید.نقاشی یک ماشین مشکی با یک خانه ی بزرگ. نیمکت جلو را هیچکس دوست نداشت، معلمم اعتقاد دا
چه زود
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
چه زود دیر می شود ! در باز شد ... برپا ! ... برجا ! درس اول : بابا آب داد ، ما سیراب شدیم . بابا نان داد ، ما سیر شدیم ... اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان ... و کوکب خانم چقدر مه
گره کور
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
داشتم گره های کورٍ هندزفری أم را باز میکردم که افتادم وسط یک بحثِ اضطراری و گوشم را سپردم به خانم میانسالی که روی صندلی آبیِ مترو کنارم نشسته بود و با تلفن همراهش حرف میزد: -حالا چون همسرت ابراز علاق
خاطرها بمانی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
بایزید بسطامی را پرسیدند: اگر در روز رستاخیز خداوند بگوید چه آوردهای، چه خواهی گفت؟ بایزید فرمود: وقتی فقیری بر کریمی وارد میشود، به او نمیگویند چه آوردهای، بلکه میگویند چه میخواهی؟زندگى یک پاداش است نه یک مکافات، فرصتى است کوتاه تا ببالى، بیابى، بدانى، بیندیشى، بفهمی، زیبا بنگرى و در نهایت در خاطره...
Walk away
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
خیلی سال پیش تلویزیون فقط دو شبکه داشت. یک بار یکی از این دو شبکه ناپرهیزی کرده بود و یک فیلم سینمایی برای بچهها پخش کرد. ماجرای یک عروسکی بود با چشمهای دکمهای که دست و پایش با چند نخ نامرئی وصل ب
معجزه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
خدایا دلم معجزه, میخواهد از آن معجزه, هایی که به هنگامه ی وقوعش "خدایا دوستت دارم" "خدایا شکرت" میان هق هق ِ گریه هایم گم شود خدایا دلم معجزه, میخواهد معجزه, ای در حد "خدا "بودنت پ ن:دوستی عزیز و وبلاگ نویس این روزها بین مرگ و زندگی در جدال سختیه ،اگر دستتون به سوی آسمان بلند شد دعا رو برای همه ی بی...
رمق
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:14
چند شب پیش حدودا بیست نفر مهمان داشتم .خودم با علاقه دعوت شان کرده بودم .از دو روز قبل سرم شلوغ بود از تدارک مایحتاج شام و پذیرایی تا آماده کردن ظرف و دکوراسیون خانه برای ایجاد فضایی بهتر . آشپزی و خ
پایدار
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 14:14
ما آدم ها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم . ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان . ما به جای آنکه دنبال دانس
جامعه ی بی چهره
-
تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 12:28
مردمِ یک جامعه وقتی کتاب میخوانند، چهرهٔ آن جامعه را عوض میکنند، یعنی به جامعهشان چهره میدهند.یک جامعهٔ بیچهره را میشود در میان ِ مردمی کشف کرد که در اتوبوس، در صف اتوبوس، و در اتاقهای انتظار، و در انتظارهای بیاتاق منتظرند و به هم نگاه میکنند و از نگاه کردن به هم نه چیزی میگیرند و نه چیزی میدهند.جام...
کفش نارنجی
-
تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 12:28
پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود، افتاد.... بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد
امام زاده!
-
تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 12:28
چرا در عربستان كه مهداسلام هست ،، حتي يك امامزاده هم وجود ندارد ؟؟؟؟!!!! ولی در کشور ما که به زور شمشیر مسلمان شده ایم این همه امام زاده هست!!!؟؟؟!!! . امامزاده ها از کجا آمدند؟؟ امامزاده به کسانی اطل
اجتماع
-
تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 12:28
من ،من و فقط من ! سال ۸۲. یه گروه ایرانی بودیم و یه گروه چینی. توی یه کشور ثالث. قرار بود یه تِست بدیم. از ما دو گروه ، یه سوال رو به دو مدل پرسیدن. u200f u200fسوالشون این بود: اگر توی بیابان تنها باشید و ا
خوشبختی
-
تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 12:28
يكی از بزرگترين موانع خوشبختی ما میدونيد چيه ؟ اينكه ما در عوض اينكه دنبال شادیها و خوشی های در دسترس در كنار عزيزانمان باشيم و خوشبختی را با يک لبخند از ته دل و حتی با خوردن يک بستنی و چیزهای ساده
سالی که گذشت
-
تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 12:28
سالی که گذشت روزای زندگیمون بود مگه میشه بگیم همه اش خوشی بود مگه میشه بگیم همه اش تلخی بود اما میشه گفت همه اش درس بود اما نمیشه گفت همین بس بود... باید ببینیم بعد این یه سال رسیدیم به بلوغی که مسئو
زنانگی
-
تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 12:28
توی یک مهمانی دوستانه، دقیقا سرِ سفره بود که وسط بحث درمورد سختیهای شاغلبودن، یکی از خانمها رو کرد به من گفت: «خب! چرا نمیشینی خونه و خانومیت رو نمیکنی؟!» من ساکت شده بودم. دیدم حرف مشترکی بین م
فریاد
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 21:44
فقط امیدوارم دوباره ۷ آبان که شد هجوم نبرید به سمت شیراز و بگین ما فرزندان کوروشیم! امروز زادروز پدرمان است! ما وارثان تمدنیم!!! بشینین تو خونه هاتون،ما همین هایی هستیم که هستیم! همینایی که سوپرمارکتا رو غارت کردیم،پرایدو پیش خرید کردیم،از ترس قحطی خودمون قحطی آوردیم،کاری کردیم فقیرامون فقیرتر شدن،م...
دادگاه
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 21:44
به دادگاهِ خانواده که وارد شوید میبینید سالن پر از زن و مرد هاییست که یک زمان وقتی با عشق حلقهء ازدواجشان را به دست میکردند؛ به هم قول داده بودند که تا ابد کنار هم بمانند.... مدتی را هم با عشق گذراندن